نجات یافتن یا مردن؟ بخش اول

survival

نجات یافتن یا ادامه بقاء تنها مختص فیلم های ترسناک نیست و لازمه ی آن زامبی های آدم خوار نیستند. اگر به مدت سه الی چهار دقیقه به شما هوا/اکسیژن کافی نرسد باید با این دنیا خداحافظی و به دیار باقی سلام کنید. یا مثلا اگه توی جنگل به مدت چند ساعت بدون پناهگاه باشید یا از دست خواهید رفت و یا حتی با برگشتن به محیط خانه تا چند وقت خواب راحت نخواهید داشت. اگر با یک مار مواجه شوید از کجا می توانید اطمینان حاصل کنید که این مار سمی است یا خیر؟ آیا با جان خودتون بازی می کنید؟ من که فکر نکنم این کار رو بکنید. با مطالعه ای مطالب می توانید بجای مردن به یک بازمنده تبدیل شوید.

در اولین بخش این مقاله به حیاطی ترین موضوع می پردازیم: ترس

ترس اولین و مهم ترین عامل در مقابله با شرایط غیرعادی و غیر روز مره است. تصویر کنید فردی با تفنگ یا چاقو جلوی شما ایستاده است، اگر بترسید خیلی راحت بر شما مغلوب خواهد شد ولی اگر با مقاومت و ایستادگی کامل جلوی او در بیایید مسلما طرف را به سخره گرفتید. گویی کودکی با شمشیر چوبی جلوی شما ایستاده است و او متوجه خواهد شد که این کار روی شما تاثیری نخواهد داشت. البته انجام این کار ممکن است نتیجه ی عکس نیز بدهد، این تنها یک مثال است و انجام آن توصیه نمی شود.

و یا هنگامی که شما به حشره ای با ظاهری ترسناک برسید، چنانچه بترسید و دستپاچه شوید متوجه ماهیت موضوع نخواهید شد که این تنها یک حشره کوچک است ولی اگر نترسید، تنها با یک حرکت ساده دست و یا جا به جا شدن این مشکل را برطرف خواهید کرد. فرض کنید شبی را می خواهید در جنگل بگذرانید اگر با دانش کافی عمل کنید، قبل از  خواب از یک تور استفاده می کنید و مانع ورود حشرات به جایگاه خواب خود می شود و خواب راحتی را خواهید داشت ولی اگر بدون فکر عمل کنید ممکن است عواقب ناخوشایندی را برای خود به عمل بیاورید.

خب سوال اینجاست که آیا ترسیدن طبیعیست یا خیر؟ ببینید بدون شک ترسیدن یک عمل طبیعیست و مشکلی نخواهد داشت، جنگی را در نظر بگیرید، چه سرباز های تازه اعظام که تا دیروز در رفاه بودند و چه شجاع ترین فرماندهان جنگی که در عملیات های زیادی بودند در طی عملیات و در منطقه می ترسند کم و یا زیاد ولی سرباز بی تجربه ممکن است به خود بلرزد و آن فرمانده ترس خود را با یادآوری مسائلی پنهان کند و سعی می کند به آن فکر نکند.

شما به حرف افرادی که بیرون از گود نشسته اند و از جمله ی "من از چیزی نمیترسم" و یا "من فقط از خدا می ترسم" کاری نداشته باشید. جمله ی اول تنها یک جمله ی کلیشه است، یک روز پشت در یا دیواری مخفی شوید و ناگهان به جلوی او بپرید ویا در نیمه شب با دستگاهی صدا های ترسناک پخش کنید و رفتار او را ببیند. بله خنده دار است، او نیز می ترسد و در خصوص جمله ی دوم معنی این جمله به کلی فرق می کنید.

به صورت کلی ترس را در افراد به دو بخش می توان تقسیم کرد. ترس درونی و ترس آشکار. افراد قوی و سرسخت موقعی که می ترسند، ترس درون آن هاست و شما متوجه آن نخواهید شد ولی وقتی افراد ضعیف می ترسند با حرکاتی نظیر لرزش بدن، لرزش صدا و یا پریدن رنگ می توان آن را تشخیص داد. البته این به این معنانیست که مثلا فرد یک چون سرسخت است از هیچ چیز نمیترسد و فرد دو چون ضعیف است از همه چیز میترسد. نه، اینگونه نیست. یک خردسال را در نظر بگیرید با او در مورد از دست دادن عزیزان صحبت کنید، این کودک چون بی تجربه است و نمی داند شما از چی حرف میزنید نخواهد ترسید ولی با فردی که کسی را از دست داده است در مورد این موضوع صحبت کنید. او چون قبلا کسی را از دست داده است و با این پدیده آشناست میترسد شخص دیگری را نیز از دست بدهید.

دو تا از مهم ترین راه ها برای جلوگیری از ترس، کسب دانش و کسب تجربه است. کسب دانش به این معناست که در مورد پدیده مورد نظر دانش کافی را بدست بیاورید. برای مثال فرض کنید کامیپوتر دوست شما دست شما امانت است، موقع کار با ان دچار نقص شده و دیگر روشن نمی شود. اگر شما دانش کافی را داشته باشید آن را درست خواهید کرد و اگر دانش کافی نداشته باشید با هر بار فشردن کلید روشن کردن آن می ترسید که دیگر روشن نشود. کسب تجربه نیز به این معناست که چندین بار با ان پدیده سر و کار داشته باشید. برای مثال پرواز کردن با هواپیما را در نظر بگیرید با این که دانش پرواز را در آکادمی آموخته اید ولی وقتی برای دفعات اول میخواهید از روی باند تیک اف کنید میترسید که می توانید در پرواز کردن و فرود موفق عمل کنید یا خیر، حال میخواهد یک هواپیما کوچک نظیر سسنا باشد چه ایر باس عظیم الجسه.